قفس زندگی

قفس زندگی

چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد / چه نکوتر آنکه مرغی ز قفس پریده باشد


نمی دونم این تکرار جان فرسای روزهای تهی من و تو کی تموم می شه...

نمی دونم این نقش بازی کردن های مسخره ی من کی تموم می شه...

نمی دونم من کی این شجاعت رو پیدا می کنم تا این طناب پوسیده ی اسارت رو پاره کنم....

خسته ام ، خیلی خسته

تخمل این زندگی بی احساس و سراسر تضاهر رو ندارم.

فقط می خوام برم ،این که بعدش چی می شه اصلا برام مهم نیست.





نویسنده : ; ساعت ٩:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱۱
کلمات کلیدی :تکرار بی پایان