قفس زندگی

قفس زندگی

چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد / چه نکوتر آنکه مرغی ز قفس پریده باشد


   ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد                        در دام مانده باشد صیاد رفته باشد

 

گاهی وقت ها بعد از یه چند روزی که توی خونه تنشی نداریم و به اصطلاح همه چی آرومه به خودم می گم شاید زندگی همینه دیگه . بعدش به دنبال صد تا بهونه می گردم تا دلمو راضی کنم که زندگی بی عشق هم می شه.بگذریم که این حرفها اصلا به گوش دل من نمی ره .اما جالب قضیه این جاست که به فاصله ی خیلی کمی از این فکر های من و به اصطلاح آروم بودن اوضاع یه اتفاقی می افته و به من ثابت می کنه که لحظات آرام زندگی من فقط لحظات کوتاه آرامش کذایی قبل از طوفان هستند.





نویسنده : ; ساعت ٩:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢۸
کلمات کلیدی :آرامش قبل از طوفان




چه خوبه که این جا رو دارم برای نوشتن ناگفتنی هام و از این بهتر اینه که یک عده آدم نازنین هستند که جویای احوال من می شند و این نوشته های من رو هر چند تلخ هستند می خونند.

از همه شما متشکرم





نویسنده : ; ساعت ٩:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢۳




لعنت به این زندگی

لعنت به این بخت نا مراد من

لعنت به این دست شکسته ی من که وبال گردنم شده

 

ای همه ی نشانه های بودن از شما متنفرم





نویسنده : ; ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٤
کلمات کلیدی :وبال




     بر سر آنم که گر ز دست برآید                      دست به کاری زنم که غصه سرآید

 

دارم یه تصمیم خیلی بزرگ تو زندگیم می گیرم که تهش یا خوشبختیه یا بدبختی محض!

می خوام از همه چیز دل بکنم و راهی غربت شم

در این بین بیش تر از هر چیزی و هر کسی فقط نگران کودکم هستم .نمی تونم ازش دل بکنم،وقتی بهش نگاه می کنم سراسر وجودم می لرزه و می سوزم از اینکه شاید تا مدتها نتونم ببینمش.تا حالا هیچ وقت ازش دور نبودم،تا چشمم به صورت ماهش می افته چشمام پر از اشک می شه ،حالا حال مامانم رو می فهمم که این روزها چرا تا منو نگاه می کنه روشو بر می گردونه و یواشکی قطره اشک گوشه ی چشمشو پاک می کنه.

نمی دونم چکار کنم

واقعا مستاصل شدم.





نویسنده : ; ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٧
کلمات کلیدی :مستاصل شدم