قفس زندگی

قفس زندگی

چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد / چه نکوتر آنکه مرغی ز قفس پریده باشد


مریضیت دوباره عود کرده،افسردگی نسبتا شدید بارزترین نشونه است.

خیلی بهت توجه می کنم.هر کاری می خوای برات انجام می دم.همپای بیخوابی ها و کلافگی ها و بی قراری هات می شم.تو دلم آشوبه ولی فقط به روت می خندم.

تمام سعیم رو می کنم که بهتر بشی ،مثل مادری که از بچه اش مراقبت می کنه.

تو از کاری که چند وقت پیش کرده ابراز ندامت می کنی،ازم می پرسی منو بخشیدی؟

من اما می دونم دوره ی افسردگیت که تموم شه مثل همه ی دفعه های پیش این روزای سخت رو به یاد نمی آری،با تمام این حرفها بهت لبخند می زنم و می گم آره بخشیدم .ولی تو همون لحظه یاد زنگ صدایی که از سیلی تو تو سرم پیچید می افتم.





نویسنده : ; ساعت ٩:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۳٠
کلمات کلیدی :احساس دوگانه




چه اشتباهی کردم ،که فکر کردم من و تو می تونیم عوض بشیم.

حالا اوضاع خیلی بدتر شد،جای دستات رو گردنم و زنگ سیلی هات تو گوشم خبلی آزاردهنده است اما می دونی دردناک ترین قسمت این تراژدی چیه؟ این که بچه ات بیاد کنارت و با بغض و اشک تو چشمش ازت بپرسه مامان خیلی دردت گرفت؟

کاش همه ی درد ها جسمی بودن.

کاش همه ی اشتباها قابل جبران بودن.

 کاش موقعی که داشتم اشتباه ترین انتخاب زندگیم رو می کردم یکی بهم هشدار می داد.

 

 





نویسنده : ; ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢۳
کلمات کلیدی :چه اشتباهی کردم