قفس زندگی

قفس زندگی

چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد / چه نکوتر آنکه مرغی ز قفس پریده باشد


خیلی داغونم

کم آوردم تو این کشمکش و بحث و جدل هر روزه،هر روز به یه بهونه ای!

چیزی تا موعد سفر نمونده و من فقط و فقط آرزو می کنم اون از آمدن به این سفر منصرف بشه،آمینننننننن

رفتارای بچه غیر قابل تحمل شده ،بهش می گم این بچه رو باید ببریم کلاسای رفتار درمانیش رو انجام بده ولی فقط پاشو تو یه کفش کرده که این بچه آخرش هم هیچی نمی شه و من دیگه هیچ کاری براش نمی کنم و .....

میگم برای نقاشی خونه بگو زودتر بیان ولی اصرار داره فقط 3 یا 4 روز مونده به سفر نقاش بیاد ! می گم من اون موقع کار دارم تازه من باید خونه تکونی عید رو قبل از سفر انجام بدم چون بعدش دیگه زمانی ندارم اما داد می زنه و قهر می کنه و می گه تو می خواهی حرف خودت باشه!!!!!!!!!!!!!!!!

 

خدایا نجاتم بده از این وضع

 

چقدر نادونم که به این زندگی ادامه می دم.می دونم این سفر رو به من و سایر همراهانمون زهر می کنه .خیلی غصه دارم....

 





نویسنده : ; ساعت ۸:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٤
کلمات کلیدی :اوضاع نا بسامان




دیروز روز عجیبی بود ،ینی رفتاراش عجیب شده بود، یه دفعه اومد و منو بوسید و تا آخر روز هم کارای محبت آمیز می کرد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

راستش این کاراش باعث ایجاد یه حس دوگانه در من می شه ،از یه طرف واقعا به این محبت ها نیاز دارم و از طرف دیگه همش به خودم می گم نباید به این محبتش دل ببندم چون می دونم فردا که دوباره بشه همون آدم قبلی و همون رفتارای سرد رو ازش ببینم خیلییییییی دلم می شکنه.

 

شاید آدم بدبینی هستم ولی وقتی یه دفعه مهربون می شه خیلی مشکوک می شم.

 





نویسنده : ; ساعت ٩:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۳
کلمات کلیدی :تعجب