قفس زندگی

قفس زندگی

چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد / چه نکوتر آنکه مرغی ز قفس پریده باشد


از سفر برگشتم، واقعا که این سفر متمایز از تمام سفرهای دیگه است،انگار تما مش یه جور کشف و شهوده.اکثر اوقات مثل رهرویی بودم که در یک جاده مقدس راه می ره.آدم مذهبی نیستم اما یه حال خوبی به آدم میده که وصف ناپذیره.

 

سفر خوبی بود ،خدا رو شکر به جز یه روز مشکل خاصی پیش نیامد .

 

من خیلی ها رو اون جا یاد کردم :عسل جون (این جا مدرسه نیست) ،مارال جون،پونه جون، ویکی عزیز، روبات نازنین ،شرمین جون،غریبه و خیلی های دیگه که من می خونمشون اما فکر نمی کنم اون ها این جا رو بخونن





نویسنده : ; ساعت ٩:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢٧
کلمات کلیدی :بازگشت




اوضاع خراب و داغونه ،دیوونه شدم از دست این آدم روانی

 

همین تازگی رفتم دکتر وبعدش هم دکتر در مورد یه بیماری ناجور به من مشکوک شد ،روزهای وحشتناکی رو گذروندم ،الهی بمیرم برای مامانم که این چند وقت کلی غصه خورد و پیر شد اما خدا رو هزار بار شکر وقتی نتیجه آزمایش ها اومد ،دلمون شاد شد.تو تمام این مدت این تکه سنگی که با من زندگی می کنه فقط خون به دلم کرد.هیچ وقت نمی بخشمش.

این روزهای کوتاه باقی مونده تا سفرحسابی داره می تازونه ،تو این سفر مامانم و یکی از اقوام همسفرمون هستند ،می دونم که رفتارای اون باعث بهم خوردن آرامش اون ها هم می شه ،دارم به کنسل کردن سقری که همه ی آرزومه فکر می کنم....

 

 

 





نویسنده : ; ساعت ۸:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢
کلمات کلیدی :آرزوی بر باد رفته