قفس زندگی

قفس زندگی

چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد / چه نکوتر آنکه مرغی ز قفس پریده باشد


به نظر من یکی از بزرگترین عذاب هایی که ممکنه یه نفر مجبور به تحملش بشه اینه که علارقم احساس واقعیش مجبور باشه تظاهر کنه یکی رو دوست داره و براش مهمه .

من این عذابو می کشم ،هر روز و هر روز.

از این تظاهری که می کنم، از این دروغ بزرگی که دارم باهاش زندگی می کنم و از این بازی مسخره ای که سال هاست گرفتارشم ،متنفرم.

 





نویسنده : ; ساعت ۸:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٢٥
کلمات کلیدی :بزرگ ترین عذاب




دیروز دلم گرفته بود.مثل همیشه یه تیکه کاغذ جلوم بود داشتم سیاه میکردم.

در آخر نتیجه اش این شد:

کاشکی می شد برنگردم به خونه

خونه ای که برای من زندونه

 

خونه ای که به جای عشق و شادی

پر شده از نفرت و درد و کینه

 

خونه ای که آرزوهام رو کشته

خونه ای که بال و پرم رو بسته

 

هوای اون خونه همیشه ابریست

اسم اون جا اصلا دیگه خونه نیست

 

یادآور ترس ها و تردید هامه

خونه ای که قرار بود محل امنی باشه

 

هیشکی نفهمید چی کشیدم هر روز

از دست هم خونم توی اون خونه

 

دلم می خواد رها بشم از این حصر

پر بکشم برم من از این خونه





نویسنده : ; ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٢٢
کلمات کلیدی :این خونه




دلم گرفته

دلم عجیب گرفته

مادربزرگ عزیزم که همه ی دنیای من بود ده روز پیش از زمین پر کشید.

درد بزرگیه





نویسنده : ; ساعت ۸:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۳