قفس زندگی

قفس زندگی

چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد / چه نکوتر آنکه مرغی ز قفس پریده باشد


رفته بودیم سفر،بعد از حدود سه سال توفیق اجباری بود و الا من به خاطر تجاربی که دارم هیچ وقت حاضر نیستم باهاش برم سفر.

بدترین روزایی رو که بشه تصور کرد رو گذروندم در حالیکه هوا خوب بود و هتل بسیار خوب بود وشهر زیارتی بود که می شد حسابی توش به آرامش رسید ،اما...بدترین همسفر ممکن باهام بود

دلم از غصه پره ،خسته از زندگی روزمره رفتم و داغون برگشتم

به جای خنده و شادی ،اشکای دخترم رو دیدم که می گفت باشه این دیگه آخرین سفر ما باشه ولی فقط این یه بار رو با هم خوب باشین

وقتی تو حرم رسیدم برای این که روی آرامش رو ببینم دعا کردم و به خدا گفتم اگه با این مرد آرامش نصیبم نمی شه حداقل خلاص بشم از این زندگی،نمی دونم شاید همه ی رنجی که کشیدم مقدمه ی این باشه که تا تهش برم و خلاص شم،هم من خلاص شم هم دخترم

قسم می خورم تک تک کسانی رو مه می خونمشون یاد کردم:پونه-شرمین-عسل-ملودی-آقای کوچک-صحرا-سپیده-مارال و بهارش-می گذرد بر من روزگاری بنام عمر-پوران-سما-چیزی شبیه زندگی ذارم-مامان سینا- روبات و همهی کسانی که تو لینکم هستن

 

روزای خیلی سختی رو می گذرونم

میخوام هر طور شده بکنم از این زندگی

 

 

می شه لطفا اگه کسی وکیل خانوادگی خوب می شناسه بهم معرفی کنه ؟





نویسنده : ; ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۳٠
کلمات کلیدی :رنج نامه سفر




نمی دونم چرا خصلت ما خانم هاست که دلمون می خواد یکی باشه به ما توجه کنه و تغییرات ما رو ببینه .

این چند روز گذشته به خاطر مراسم هایی که دعوت بودیم دوبار رفتم آرایشگاه و هر دوبار خیلی تغییر کردم و همه گفتن قشنگ شده ،همه الا کسی که زیر یه سقف باهاش زندگی می کنم،راستش نه این که بگم این برام مهم نبود اما به این رفتاراش عادت دارم و سعی کردم به روی خودم نیارم و اون جمله ی معروف کذایی رو که "برای دل خودم کردم"تو ذهنم تکرار کنم،اما می دونید کجای این ماجرا عذابم می ده و غرورم رو خرد می کنه؟وقتیکه دخترم بهم می گه مامان ،بابا حتی یک کلمه هم بهت نگفت خوب شده ،اصلا انگار تو رو ندید!!

هر چی هم که بخوام خودمو گول بزنم و تظاهر کنم اهمیتی به بی تفاوتیش نمی دم،اما ته وجودم یه چیزی شکسته و خرد شده.

 

بعضی وقتی فکر می کنم  اگه یه زنی یه جایی دچار لغزش بشه ،مطمئنا رفتار نابجای شوهرش اگه دلیل اصلی نباشه ،یکی از دلایل مهمه.وقتی محبت و توجه رو تو خونه و با کسی که زندگی رو باهاش شریک شدی ،پیدا نکنی اون وقته که ممکنه برای جستجوی اون به بیرون از خونه پناه ببری و این اول فاجعه اس......





نویسنده : ; ساعت ۸:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۱٥
کلمات کلیدی :اول فاجعه