قفس زندگی

قفس زندگی

چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد / چه نکوتر آنکه مرغی ز قفس پریده باشد


بیشتر اوقات وقتی دارم آشپزی می کنم یا ظرف می شورم یا کلا کارهای خونه رو انجام می دم ، ذهنم در حال پروازه. گاهی وقتا کل گذشته رو سیر می کنم و بعضی وقتا به آینده ای که چیز زیاذی ازش نمی دونم فکر می کنم.

به نظرم زمان داره خیلی خیلی تند می گذره، فکر می کنم مهلت ندارم تا نوجوونی و نورستگی دختری رو با دل و جون مزه مزه کنم. وحشتناک ترین قسمت این خیالات اینه که دختری خیلی زودتر از تصور من بزرگ می شه و می خواد بره بسوی زندگی خودش. نمی تونم تصور کنم زندگی دور از دختری چطوریه؟ چطوری می شه تو خونه ای نفس کشید که صدای خنده های دختری سکوتش رو نمی شکونه؟ چطوری می شه موقع خواب چشمامو ببندم بدون این که قبلش به ریتم منظم صدای نفساش گوش نداده باشم؟ هزار هزار تا چطوریه دیگه هم هست ...

من می ترسم، از تنها شدن می ترسم.

این روزا دچار رخوت شدم، نمی دونم بخاطر بهاره یا کلا حس و حال سابق رو ندارم. دلم می خواد یه جای ساکت و آروم باشه و من چند روز فقط بتونم تو آرامش اونجا ساکت بشینم و بدون این که کسی ازم بپرسه چرا ساکتی، غرق بشم تو خودم و فقط صدای باد که لابلای درختا می پیچه یا صدای هیاهوی پرنده ها موقع غروب منو از حال خودم بیاره بیرون.

 

 





نویسنده : ; ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱/٢٤
کلمات کلیدی :گذر زمان




از اخرین پستی که نوشتم حدود هفت ماه می گذره.خیلی اتفاقات جدید تو زندگیم افتاد.مهمترینش خرید خونه بود.خیلی اعجاب انگیز و واقعا در عین ناباوری و صد البته با کلی مشکلات ریز و درشت که حالا که حدود سه ماه از نقل مکان من و دختری می گذره ٬همه ی اون سختی ها برام شیرین به نظر می اد.من و دختری تو خونه جدید آرامش و انرژی خوبی حس می کنیم.اتمسفر خونه جدید خالی از هر تنش و اضطرابه .

 

تو سالی که گذشت خیلی آروم تر شدم٬ اصلا انگار جهان بینی ام عوض شده.حالا دنیای من خیلی وسیع تر از اون دنیای بسته و کوچک قبله.

یادگرفتم می شه گاهی بگم نه٬ می شه گاهی میل و خواسته ی خودم رو به خواست دیگران ارجحیت بدم٬ می شه برای خودم و دلم وقت بذارم.

راستش خودم رو با شرایط وفق دادم.حس خوبی دارم که دیگه مسایل کوچک اطرافم نمی تونن به راحتی گذشته روم تاثیر بذارن.

قوی شدم .مثل نهال نورسی بودم که حالا دیگه تو خاک ریشه دووندم و نه فقط در برابر باد بلکه با همت حتی در برابر طوفان هم مقاومه.

زندگی با دختری که حالا خانم جوان بسیار شیرینی شده خیلی لذت بخشه. داشتن همراه مهربونی مثل دختری خیلی برام ارزشمنده.

روزها جاشون رو به ماه ها می دن و ماه ها به سال می رسن٬ دید من نسبت به زندگی جدید توام شده با حس خوب استقلال و درک این واقعیت که گاهی از دست دادن بعضی چیزها یا بعضی آدمها توی زندگی٬ کلید ورود به دنیاهای جدیده.





نویسنده : ; ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱/۱۳
کلمات کلیدی :سال جدید