کاش صبرم زیاد بشه.... - قفس زندگی

قفس زندگی

چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد / چه نکوتر آنکه مرغی ز قفس پریده باشد


چند ماه گذشته ،چند ماهی که به اندازه چندین سال گذشته .هجوم بی رحمانه انواع حس های ناخوشایند در این چند ماه گاهی تا سر حد جنون دیوانه ام کرده .

خیلی چیزهای جدید و تلخ رو تجربه کردم،درد می کشم و بزرگ می شوم اما خیلی اوقات مثل یک بچه بی پناه تنهایی و غربتم رو با صدای بلند گریه می کنم.

توی این مدت اونقدر اشک ریختم که از شمار خارجه.

انگار برعکس همه ی درد و رنج های دیگه این درد قرار نیست کهنه بشه ،سرد بشه و فراموش بشه .هر روز یه جلوه تازه از این درد قطره قطره زهر به جام زندگیم می ریزه،دارم می میرم اما ذره ذره.

سخته ،خیلی سخت تر از اون چه تصور می کردم.

نمی تونم حتی به خودم بگم بعد از تحمل این همه درد یه روزی همه چی درست می شه،دیگه چیزی درست نمیشه این یه تلخی و رنج دائمیه.

کاش صبرم زیاد بشه....

 

مثل کبریت کشیدن در باد!  

زندگی دشوار است 

من خلاف جهت باد شنا کردن رامثل معجزه باور دارم! 

آخرین کبریتم را می کشم در باد 

هر چه باداباد!!! (سهراب)





نویسنده : ; ساعت ۸:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٢/۱۳
کلمات کلیدی :کاش صبرم زیاد بشه