ماه مرداد - قفس زندگی

قفس زندگی

چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد / چه نکوتر آنکه مرغی ز قفس پریده باشد


توی این چند وقتی که تکلیف خونه مشخص شده خیلی آروم تر هستم ،خدا رو هزاران بار شکر.

دیروز برای خرید لوازم التحریر دختری رفته بودم و چند تا وسیله هم به دلخواه خودم برای خونه خریدم ،خیلی حس خوبیه که بدون ترس و دلشوره از این که شماتت بشی چیزی رو که دوست داری بخری.شاید کسی حس من رو درک نکنه اما برای من که همیشه یه سایه سنگین بالای سرم بوده و تقریبا تمات اختیار زندگیم دستش بوده این حس خیلی شیرینه ،حس آزادی عمل ....

راستش اوایل همش با خودم می گفتم کاش یه روز چشمم رو باز کنم و ببینم این جدایی در واقع اتفاق نیفتاده ،آخه خیلی می ترسیدم که نکنه نتونم تنهایی از پس زندگی خودم و دختری بر بیام اما حالا کم کم دارم می فهمم که سالیان سال عمر و جوونیم با ترس گذشت و دارم می فهمم که خدا اونقدر بزرگتر از تصور ما است که نمی ذاره تو سختی و مشکل بمونیم.توی این چند وقت هر روزش معجزه های کوچک و بزرگی از لطف و مهربانی خدا در اطرافم دیدم و حالا صد در صد ایمان دارم که خدای مهربان و قدرتمند من هیچ وقت تنهام نمی ذاره ،در برابر این همه عظمت فقط می تون بگم "خدایا شکرت".





نویسنده : ; ساعت ٧:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٥/۱٤
کلمات کلیدی :ماه مرداد