چه اشتباهی کردم... - قفس زندگی

قفس زندگی

چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد / چه نکوتر آنکه مرغی ز قفس پریده باشد


چه اشتباهی کردم ،که فکر کردم من و تو می تونیم عوض بشیم.

حالا اوضاع خیلی بدتر شد،جای دستات رو گردنم و زنگ سیلی هات تو گوشم خبلی آزاردهنده است اما می دونی دردناک ترین قسمت این تراژدی چیه؟ این که بچه ات بیاد کنارت و با بغض و اشک تو چشمش ازت بپرسه مامان خیلی دردت گرفت؟

کاش همه ی درد ها جسمی بودن.

کاش همه ی اشتباها قابل جبران بودن.

 کاش موقعی که داشتم اشتباه ترین انتخاب زندگیم رو می کردم یکی بهم هشدار می داد.

 

 





نویسنده : ; ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢۳
کلمات کلیدی :چه اشتباهی کردم