رنگین کمان بعد از بارش باران - قفس زندگی

قفس زندگی

چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد / چه نکوتر آنکه مرغی ز قفس پریده باشد


مثل همیشه بعد از یه بگو مگو حالا مهربون شدی.

به من می گی نمی دونی باید چه کار کنی، از من می خوای بهت نیازهای عاطفی مو دیکته کنم.

منم تو دلم می گم اگه بعد از این همه سال هنوز منو نفهمیدی ،حالا به گفتن من واقعا چیزی عوض می شه.

برای امتحان یه چند موردی رو بهت میگم.

شروع کردی منو با کلماتی که هیچ وقت ازت نشنیدم صدا می کنی،اما می دونی من اون حسی رو که باید از حرفات بگیرم نمی گیرم.

من حتی می فهمم که لحنت گفتنت و تون صدات تو اون لحظه ای که این کلمات رو می گی مصنوعیه ،می فهمم به خاطر دل خوشی من داری اینا رو میگی.

اما هر چند خبلی می ترسم که به این کلمات قشنگ دل ببندم و بعدش دوباره همه ی احساسم پر پر بشه ، اما فکر کنم هر کسی استحقاق یه فزصت دوباره رو داره ،می خوام این فرصت رو به خودم و تو بدم.

 





نویسنده : ; ساعت ٩:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٢٠