روز اول مهر!!!!!!! - قفس زندگی

قفس زندگی

چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد / چه نکوتر آنکه مرغی ز قفس پریده باشد


امروز روز اول مهره.

از دیروز دارم یونیفرم و کیف و کتاب بچه رو آماده می کنم و صبح از زیر قرآن ردش میکنم  تا روز اول مدرسه که با شادی و دل خوش سال تحصیلی رو شروع کنه .اما.....

چند روز قبلش یه روز بهش گفتم بچه رو بیاره دم محل کارم تا بعد از تموم شدن ساعت کاری ببرمش بازار برای خرید لوازم التحریر .اون روز بچه رو آورد اما دریغ از اینکه به ذهنش خطور کنه از غذای حاضر و آماده ای که خودم صبح قبل از اومدن سر کار درست کرذن یه لقمه برای من بیاره!!!!!!!!!

اون روز گذشت و من بهش گفتم چی میشد یه کم غذا برای من می آوردی اونم گفت من چه می دونستم! امروز صبح که تو ماشین نشستیم تا بچه رو برسونیم مدرسه لقمه ای رو که براش گرفتم بهش می دم و می گم من مثل شما ها نیستم می دونستم صبحونه نخوردی برات لقمه آوردم.اما لج می کنه و نمی خوره .هر چی می گم شوخی کردم باز هم بیشتر لج می کنه و دعوامون می شه.

دم در مدرسه بچه به من می گه تو و بابا حتی روز اول مدرسه هم به خاطر من خودتون رو کنترل نکردید.

 

لعنت به من!





نویسنده : ; ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۱
کلمات کلیدی :روز اول مهر!!!!!!!