مرز حماقت - قفس زندگی

قفس زندگی

چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد / چه نکوتر آنکه مرغی ز قفس پریده باشد


دیروز رفتم پارچه جدید برای رو تختی جدید خریدم . با تمام خستگی که بخاطر مهمون داشتن تو دو روز آخر هفته داشتم اما بهد از رفتن مهمونا تا نصف شب نشستم و دوختمش.

دلم تغییر می خواست ،فکر کردم شاید هم باعث تغییرات مثبتی هم بشه .

اما وقتی از سر کار برگشت طبق معمول رفت سراغ اکوا ریوم و ماهی هاش!!!!!!!!!!!!

با این که در اتاق خو اب باز بود اصلا ندید.

به هر چیزی چنگ میزنم تا یه تغییزی تو رابطم باهاش ایجاد کنم  ،انگار حماقت من حد و مرزی نداره!!!!!!!!!!!!!





نویسنده : ; ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۸
کلمات کلیدی :مرز حماقت