حق من چیه؟ - قفس زندگی

قفس زندگی

چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد / چه نکوتر آنکه مرغی ز قفس پریده باشد


دیروز وقتی از سر کار برگشتم ناهار درست کردم و سالاد و مخلفات و ....

تو خونه تنها بودم در صورتیکه اون ساعت می بایست خونه باشه ،چند لحظه بعد بچه از مدرسه اومد و طبق معمول دوان دوان اومد پیشم تا نمره بیستش رو نشونم بده .غذا آماده بود به بچه گفتم بهش زنگ بزنه ببینه می آد یا نه؟جواب نداد اما چند دقیقه بعدش خودش به موبایل بچه زنگ زد و گفت می آد.

خلاصه اومد و غذا خورد و رفت بخوابه ،انگار نه انگار ،شایدم فکر کرده اینجا هتله منم آشپز.

چند روز قبل قرار شد خونه رو بفروشه و پولش رو نصف کنیم ،هیچ حرفی از ماشین نزد منم برای این که جری نشه هیچی نگفتم،راستش موقع خرید این خونه پدر مادر من کمک مالی کردند که هنوز بهشون بر نگردونده و در ضمن نصف خونه قبلی بنام من بود و قرار بود بعد از فروش اون جا و خرید این جا نصف این خونه هم بنام من بشه که زد زیرش.

در هر حال دیروز رفتم و ازش می پرسم خونه رو گذاشتی برای فروش؟میگه من یک سوم پول خونه رو بیشتر بهت نمی دم !می گم چرا ؟می گه حقت نیست !!!!!من جون کندم.بهش می گم از اول زندگیمون منم پا به پای تو کار کردم تا موقعی که هفت ماهه باردار بودم رفتم سرکار و وقتی بچه به دنیا اومد از شش ماهگی گذاشتمش مهدکودک و دوباره برگشتم سر کار،چرا حقه من نست؟؟؟؟؟؟؟؟

آخرش یه مبلغی برابر همون یک سوم قیمت خونه رو پیشنهاد می ده و می گه اگه نمی خوای برو هر غلطی دلت می خواد بکن.به لطف قوا نین خوب و عا دلانه ای که داریم می دونم در واقع دستم به جایی بند نیست ،به ناچار می گم باشه اما تو دلم می گم بترس از آه کسی که پناه و فریادرسی جز خدا نداره .

بعدش می گه بچه چی ؟می گم تو که شرایط نگهداری ازش رو نداری من نگهش می دارم ضمن این که این چند وقته بجه همش می آد در گوشم می گه مامان منو ندی دست بابا ،من می خوام با تو باشم،بچه تو سنی هست که خودش انتخاب کنه با کی باشه از این نظر خیالم راحته ،میگه باشه .اما وقتی حرف هزینه بچه می شه می گه نمی خواد می دم مامانم نگش داره،تو اون لحظه دلم می خواد بکشمش فقط بخاطر پول حاضر من و بچه ام رو جدا کنه .در نهایت با بدبختی به یه مبلغ نا چیز راضی می شه که اون هم دیروز دوباره ازش کم کرد و زد زیرش.

وقتی دیدم اینطوری کاسب کارانه با شریک سالیان زندگیش برخورد می کنه اشک امونم نداد بهش گفتم آیا این روا است که تو از سر و ته همه چیز بزنی ؟می گه آره در مورد تو رواست.

من دیگه هیچی بهش نگفتم.ولی می دونم جواب این کارا و این حرف هاشو بلاخره یه روزی می گیره.

این روزا دلم خونه.

همش به خودم می گم کاش بجای همه ی چرتکه انداختن هاش یه لحظه به عمری که با هم زیر یه سقف بودیم فکر می کرد.......





نویسنده : ; ساعت ۸:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۸
کلمات کلیدی :حق من چیه؟