سفر - قفس زندگی

قفس زندگی

چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد / چه نکوتر آنکه مرغی ز قفس پریده باشد


اول از همه می خوام تشکر کنم از همه ی مهربون هایی که از حال من جویا شدند .الهی قربون اون دل پاک و مهربونتون برم من.

راستش چی بگم،همه چی مثل قبله ،چیزی عوض نشد و به قولی هم که داده بود عمل نکرد ،فقط یه مقداری از نظر خرج خونه چون من دیگه خرج نمی کنم باعث شده بفهمه تا حالا این خونه چطوری اداره می شده.

من اما هیچی نگفتم ،حتی گلایه نکردم که چرا بهم وعده دروغ داده ،ته قلبم ناراحتم از این که فریبم داده اما سکوت کردم.

یه خبر عالی دارم و اونم اینه که حدود دو ماه دیگه میریم حج عمره ،خیلی آرزو داشتم برم و خدا رو شکر دارم به آرزوم می رسم.من آدم مذه بی نیستم خیلی هم گنهکارم اما آرزوی این سفر رو داشتم و دارم.

این سفر و آماده کردن مقدماتش هم داستان ها داشت و آقا کلی ناز کرد که من هیچ شوقی ندارم و تو تنها برو و .... ولی من می دونستم می خواد ببینه مزه دهن من چیه؟به همین خاطر منم گفتم این همه صبر کردیم حالا برای چی نمی خوای بیای این جایی است که همه آرزو دارن برن و خلاصه چه دردسرتون بدم که اومد ،یعنی از اول هم مطمئن بودم می آد.بچه رو هم می بریم ،راستش می دونم این بچه اون جا پوستم رو میکنه و باباش هم اصلا نگهش نمی داره اما چاره چیه.

دیروز بهش می گم بیا تو این سفر اگر من کاری کردم ناراحت شدی به بزرگی خودت و به احترام جایی که داریم می ریم ببخش و سعی کنیم سفر خوبی باشه.شاید دیگه هیچ وقت نتونیم دوباره به این سفر بریم،فوری می گه نه خیر تو باید حواست جمع باشه اصلا من رو ناراحت نکنی. من میشناسمش و می دونم اگه بخواد دنبال بهانه بگرده از نفس کشیدن منم ایراد می گیره ،لطفا لطفا لطفا برام دعا کنید که این سفر به خیر بگذره.

 





نویسنده : ; ساعت ۸:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٥
کلمات کلیدی :سفر