دلم پر درده - قفس زندگی

قفس زندگی

چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد / چه نکوتر آنکه مرغی ز قفس پریده باشد


بیش تر از یک ماهه که هیچ کاری به کار هم نداریم .تا چند وقت پیش حاضر بود یه بخشی از حق و حقوق منو بده و جدا شیم اما دو روز پیش آب پاکی رو ریخت رو دستم و گفت یک ریال هم نمی ده و اصلا براش مهم نیست سر من و بچه چی می آد و حتی اگه مجبور بشیم تو خیابون چادر بزنیم اون می آد و بی اعتنا از کنارمون رد می شه،گفت من براش با یه زن تو خیابون هیچ فرقی ندارم .خیلی حرفا بهم زد .اشکای لعنتی من قطع نمی شد ،تو تمام اون مدت که این حرفا رو می زد فقط با خودم فکر می کردم کاش تو زندگی این قدر صادق نبودم و از همه ی خواسته هام نگذشته بودم.کاش کاری کرده بودم که موستوجب همچین ظلمی بود.

خیلی خیلی سخته که بعد از این همه سال زندگی و کار کردن بیرون خونه که من فکر می کردم برای ساختن زندگیمونه نه فقط زندگیش،حالا باید با دست خالی برگردم به خونه ی والدینم. 

 

دلم پر درده.





نویسنده : ; ساعت ۸:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۱۱
کلمات کلیدی :دلم پر درده