این روزها - قفس زندگی

قفس زندگی

چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد / چه نکوتر آنکه مرغی ز قفس پریده باشد


این روزها زندگی به روال عادی و همیشگی خودش در جریانه.

هر وقت از چیزی دلم می گیره همش یاد این حرفش می افتم که "من همینم که هستم ازم هیچ توقعی نداشته باش "،اولش با خودم فکر کردم اگه من از اون توقعی نداشته باشم پس از کی باید داشته باشم؟اما تو این مدت ذارم حسابی تمرین می کنم به همینی که هست عادت کنم و توقع نداشته باشم.

قبلا ها موقعی که می اومد خونه براش از کارایی که تو مدت نبودش کرده بودیم یا اتفاقاتی که افتاده بود تعریف می کردم اما حالا دیگه اگه بپرسه چه خبر به گفتن این جمله که خبر خاصی نیست اکتفا می کنم.

دختری رو وقتی که فیلم جدیدی اکران می شه به سینما می برم با هم تنهایی به کافی شاپ یا رستوران می ریم برای خرید دو تایی می ریم ،به مهمونی دوتایی میریم و اون همراهیمون نمی کنه ،تغریبا همه جا من و دختری تنهایی می ریم.با خودم فکر می کنم وقتی دختری بزرگ بشه فقط از بیرون رفتن با من خاطره داره.

هیچ گلایه ای نمی کنم .حتی اصلا و ابدا بروز نمی دم که مثلا ناراحتم یا اوضاع بر وفق مراد من نیست.این طوری راحت ترم وقتی گفتنش دردی رو دوا نمی کنه نگفتنش لااقل باعث می شه بحث و دعوایی هم راه نیفته

 





نویسنده : ; ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٦/۳
کلمات کلیدی :این روزها