زندگی من و دختری - قفس زندگی

قفس زندگی

چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد / چه نکوتر آنکه مرغی ز قفس پریده باشد


زندگی من و دختری با بقیه مادر و دخترها فرق می کنه .من و دختری یه جورایی تنها زندگی می کنیم و فقط 3/1 روزهای ماه یه کس دیگه که مثلا عضوی از اون خونه هست حضور داره که همون تعداد محدود روز ها هم معمولا بیرون از خونه سرش به کار خودش گرمه.

این زندگی دو نفره من و دختری هر چند گاهی اوقات باعث یه بغض گنده تو گلوم می شه اما من اون بغض رو فرو می دم و سعی می کنم دختری ناراحت نشه.با هم سینما می ریم ،با هم مهمونی می ریم،با هم خرید می ریم و بعد از یه خرید حسابی با هم می ریم رستوران و دختری آزاده هر چی می خواذ سفارش بده،با هم کلاس می ریم،با هم با تبلتش بازی می کنیم و سعی می کنیم تو بازی رکورد هم رو بشکونیم اما از همه عالی تر اینه که ما هر دو عاشق کتاب خوندن و کتاب خریدن هستیم .شبا تا دیر وقت دوتایی تو سکوت کتاب می خونیمو لذت می بریم .یه چراغ مثل چراغ معدنچی ها داریم که شبا با نور اون کتاب می خونیم و بدون این که لازم باشه از جامون بلند بشیم هر وقت خسته شدیم خاموش می کنیم و می خوابیم.

دختری خیلی خیلی مهربونه .من اما نمی دونم چرا نمی تونم علاقه ام رو اون طوری که واقعا هست بهش ابراز کنم .

خدا رو شکر که دختری هست. 





نویسنده : ; ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٦/۳۱
کلمات کلیدی :زندگی من و دختری