از آینده ی مبهمی که بخاطرش همه ی دیروز و امروز و جوانی من تباه شده متنفرم
کاش می شد از امروزهام همون طوری که هست لذت ببرم نه اینکه دائما برای آینده جان بکنم و منت این بر سرم باشه که تو همش برای آینده دویدی .
کاش تو این قدر زیاده خواه و بلند پرواز نبودی و می گذاشتی از لحظه و آن لذت ببریم.
این آینده ای که تو می خواهی به زور برای ما بسازی همه ی خوشی هایی که می تونستیم توی جوونی بکنیم از ما گرفت وجوانی من رو به پای اینده ای که شاید حتی من توش نباشم سوزوندی
کلمات کلیدی :آینده

