نمی دونم این تکرار جان فرسای روزهای تهی من و تو کی تموم می شه...
نمی دونم این نقش بازی کردن های مسخره ی من کی تموم می شه...
نمی دونم من کی این شجاعت رو پیدا می کنم تا این طناب پوسیده ی اسارت رو پاره کنم....
خسته ام ، خیلی خسته
تخمل این زندگی بی احساس و سراسر تضاهر رو ندارم.
فقط می خوام برم ،این که بعدش چی مس شه اصلا برام مهم نیست.
کلمات کلیدی :تکرار بی پایان

