سکوت

فقط یه مدت خیلی کوتاه به اندازه ی چند روز بعد از برگشتن من و دختری یه کم رفتارش خوب شد ،از اون به بعد هر روز یه بهونه پیدا می کنه و حسابی دلمو می شکنه.همش هم اون مسئله ی مالی رو پیش می کشه .واقعا تعجب می کنم چرا وفا به عهد و قولی که خودش سالها قبل داده این قدر براش سخته.

من وقتی تصمیم گرفتم برگردم با خودم عهد کردم برای بهتر شدن شرایط خیلی سعی کنم و دارم این کار رو با صبوری می کنم اما خیلی دلم می سوزه که وقتهایی که هست همش باید دم افطار اشک من رو در بیاره.

موقع هایی که خونه باشه یا توی ماشین باشیم اصلا حرف نمیزنه ،انقدر جو سنگینه که فقط تو دلم آرزو می کنم زودتر موفع رفتنش به سرکار بشه و من یه نفسی بکشم .بارها شده مثلا توی ماشین با کلی ذوق ذارم براش یه مسئله ی جالب رو که جایی خوندم یا توی اخبار شنیدم تعریف می کنم اما واکنشش دقیقا مثل یه تکه سنگه!اون موقع است که بغض می خواد خفه ام کنه و لال می شم.یکبار قبلا ازش پرسیدم موقع رانندگی چرا این قدررررررررر خشک و سفتی ؟گفت حواسم پرت می شه!!!!!!!!! جالبه که این آدم فقط اگه با من حرف بزنه و یا مثلا در مقابل حرف من عکس العمل نشون بده حواسش پرت می شه و اگر نه موقع صحبت کردن با موبایل و افراد دیگه مشکل نداره.شاید این حرفا برای خیلی ها مسخره به نظر بیاد ولی اگه همدرد من باشی می فهمی که خیلی تلخه آرزو کنی وقتی تو ماشین با همسر و بچه ات هستی لبخند رو لبتون باشه نه این که دائم دلت شور بزنه مبادا بجه در ماشین رو محکم ببنده ، مباذا بچه یه چیزی دلش هوس کنه ، مبادا یه راننده ی دیگه بخواد ازش سبقت بگیره یا هزار مبادای دیگه..........

با رفتاراش هر روز بیشتر منو تو منگنه می ذاره،شبا اصلا نمی تونم راحت بخوابم ،همش احساس می کنم روحم و غرورم هرروز شکسته تر می شه و تو خودم مچاله می شم.وقتی بهش پیشنهاد رفتن پیش مشاور رو می دم انگار بهش ناسزا گفتم بهم می گه تو چرا توقع داری من برای بهبود اوضاع سعی کنم !!!!!!!

دعا ی این روزای من اینه که خدا بهم صبر بده و خودش هر طور صلاح می دونه نجاتم بده.دیگه طاقت دیدن دوباره ی اشکها و قلب درد مادرم رو ندارم .پس فقط باید سکوت کنم و تو دلم بگم کاش بر نگشته بودم.......  

 

/ 8 نظر / 21 بازدید
عسل

دقیقا تمام نوشته هات انگار خودم نوشتم منم یه وقتایی تو ماشین همین حسو دارم اکپر وقتا که تو ماشین پیششم انقدر بداخلاق میشه و با عصبانیت رانند گی میکنه کهه با خودم میگم کاش سوار نمیشدم برات کلی دعا میکنم خدا این مردای گمراهو خودش به راه راست هدایت کنه شوهر من و توام توشون خودتو ناراحت نکن توکل کن به خودش

victoriaa

[ماچ] از ته دلم برات دعا میکنم عزیزم [بغل]

عسل

دیگه چیزی نمخوای بنویسی؟؟؟؟؟ نگرانتم چی شد؟

عسل

عزیز دلم به یادتم ....امیدوارم همه چی ختم به خیر بشه

victoriaa

خوبی پرنده جونم؟ بهتری ؟

رویا.ت

[ناراحت] چه بگویم جز درد؟!!

نگین

سلام بلاگتون رو دیدم مطالب خوبی داشت ازش استفاده کردم اگه دوست داشتید از وب سایت ما هم دیدن کنید مطالبش راجع ساختمان هوشمند هستش مثل بیاری گیاهان و تغذیه حیوانات خانه هوشمند دسترسي و كنترل از راه دور خانه هوشمند سیستم های صوتی و تصویری خانه هوشمند کنترل روشنایی خانه هوشمند و .. اگه از مطالب وب سایت ما خوشتون اومد لطفا مارو لینک کنید ممنون که به من سر میزنید http://mehestan.org

زن متاهل

سلام دوستم ممنون سعی کن تو بنویسی حتا شده از دردهات از غصه هات سبک تر میشی چطوره زندگی این روزها دخترکت خوبه؟