روزای سخت

روزای سختی رو می گذرونم.خیلی سخت...

نمی دونم چکار باید بکنم ،هر لحظه تو فکرم یه برنامه ای می ریزم و چند ثانیه بعد کنسلش می کنم.نمی دونم باید بمونم و همین جوری ادامه بدم یا برم و قانونا اقدام کنم.

حدود دو ماه و نیمه که اصلا با هم کاری نداریم و حتی یک کلمه حرف هم نمی زنیم.اونم هیچ پولی بابت مخارج خونه نمی ده هر چند که چند باری با میسج یا توسط بچه ازش خواستم.می گه تو دیگه هیچ ارتباطی به من نداری .حتی دیشب وقتی دختری لباسایی رو که براش خریده بودم برده نشونش داده ،گفته به درک که خریده من یک ریال هم نمی دم.

من همه ی سالهای زندگی مشترک رو کار کردم،اما چون خرج دختری و خونه و پوشاک خودم و دختری می شد پس اندازی ندارم.هر چی فکر می کنم نمی تونم برگردم خونه ی والدینم و بخوام با اونا زندگی کنم.دارم زجر می کشم و دندون به جگر میذارم.از روی ناچاری مثل یه سربار تو خونه ای که بهم علنی می گه براش مثل یه زن توی خیابون هستم ،زندگی می کنم.

همش این شعر تو سرم می پیچه:

ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش

بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش

/ 4 نظر / 26 بازدید
مامان سینا

سلام دوستم. نوشته هایت ناراحت کننده بود و یادآور روزهای سخت من.اما من همیشه سدی مانعم میشد و آنهم محبتش به پسرمان هرچند گاهی درمیان عصبانیت محبتش رنگ می بازد. و این یعنی هنوز به آخر خط نرسیده ام. نصیحت و راهکار نمیدم که خودت باید تصمیم بگیری. ادامه این زندگی چه مزایایی برات داره و چه چیزهایی ازت میگیره،دختر که حالا یزرگ شده و خیلی چیزها رو میفهمه از این روش زندگی چه سودی میبره؟از این رفتار پدرش و خورت چی یاد میگیره برای زندگی آینده اش؟گاهی جلوی ضرر رو ازهرجا بگیری نفعه حتی اگه الان دیرباشه اما از چند وقت دیگه زودتره. فقط به مشکلات بعدش تو جامعه هم فکرکن.سعی کن حداقل خانوادت پشتیبانت تو این زمینه باشن.وقتی تصمیمت قطعی شد به راه حل های قانونی فکرکن. برای همه مامانها دعا میکنم مخصوصا تو

رویا.ت

سلام عزیزم. شاید بهتر باشه نظری ندم. چون خودم تازه جدا شدم وهنوز نمی تونم بگم خوبه یا نه. ولی این همه حقارت حق زنی مثل تو نیست گلم. این آدم بی احساس باید تاوان سختی پس بده . ببین کی گفتم. مگه شاغل نیستی؟ خودتو ازش بگیر . تا گیر بد نیوفتن نمی فهمن چه گوهری دستشون بوده! وقتی صدای دعوای زنو شوهر دائم درگیر همسایه رو می شنوم . خوشحالم که لااقل دیگه هیچ سر و صدای آزار دهنده ای اذیتم نمیکنه و از خونم بیرون نمیره.

عسل

مشاوره حقوقی گرفتی پرنده جانم؟کاش بتونی با قدرت و محکم بایستی ...حتما میشه ...حتما یه راهی داره ...

مارال

دوستم فقط امیدوارم خدا کمکت کنه و بتونی زودتر بکنی و به شرایطی برسی که با دخترکت اروم زندگی کنی.کاش من می دونستم این عوضی درد و مرضش چیه.زودتر فکرهات و جمع و جور کن.ادامه دادن با این مرتیکه هیچی به غیر از ناراحتی اعصابت نیست