این خونه

دیروز دلم گرفته بود.مثل همیشه یه تیکه کاغذ جلوم بود داشتم سیاه میکردم.

در آخر نتیجه اش این شد:

کاشکی می شد برنگردم به خونه

خونه ای که برای من زندونه

 

خونه ای که به جای عشق و شادی

پر شده از نفرت و درد و کینه

 

خونه ای که آرزوهام رو کشته

خونه ای که بال و پرم رو بسته

 

هوای اون خونه همیشه ابریست

اسم اون جا اصلا دیگه خونه نیست

 

یادآور ترس ها و تردید هامه

خونه ای که قرار بود محل امنی باشه

 

هیشکی نفهمید چی کشیدم هر روز

از دست هم خونم توی اون خونه

 

دلم می خواد رها بشم از این حصر

پر بکشم برم من از این خونه

/ 0 نظر / 22 بازدید