من از من بدم می آد

گاهی اوقات خیلی از خودم بدم می آد.

تو خیلی به خانواده من محبت داری البته خودت خوب می دونی که من هم حتی بیشتر از توانم برای خانواده ات هر کاری لازم بوده انجام دادم .اما همش فکر می کنم لطف تو به خانواده ی من اگر چه خیلی ارزشمنده ولی نیاز من به محبت تو رو برآورده نمی کنه.

وقتی شبها در حسرت این که حتی برای چند لحظه منو بغل کنی می سوزم،وقتی انتظار می کشم تا حد اقل شب به خیر گفتنت رو با یه بوسه ی کوچیک همراه کنی، اما تو خیلی سرد از همون فاصله ی تقریبا دوری که خوابیدی می گی شب به خیر و رویت رو بر می گردونی ،دلم می خواد خودمو خفه کنم که هنوز به محبتت نیاز دارم...

چرا وقتی ازت می پرسم دوسم داری می گی آره؟

/ 3 نظر / 18 بازدید
غریبه

نمیدونم کامنتم رسید یا نه اما اخص مطلب این بود که چرا بهش احساست رو نمیگی ؟

شبدا

سلام عزیزم مرسی از همراهیت . کمی خوشبینانه نگاه کن اگه تو رو دوست نداشته باشه نمیتونه محبتی نسبت به وابستگان تو داشته باشه . نیمه ی پر لیوان رو نگاه کن . میبوسمت