روزای آخر.....

انگار هر چی به روزای آخر نزدیک می شیم،فشار و رنج و سختی بیشتر می شه.

با خودم فکر می کنم روزای آخر مثل نفس های آخره ....

زیر بار این همه فشار دارم له می شم.

بخاطر اطرافیان باید تظاهر کنم همه چی خوبه و من مشکلی ندارم اما تو دلم غوغاست.

دلم می خواد برم یه جایی از ته دل اون قدر فریاد بزنم تا بلکه کمی دلم سبک بشه .

باورش سخته که یه عمر زندگی این جوری از هم بپاشه.

برای من و دختری دعا کنید ،لطفا

/ 3 نظر / 15 بازدید
^_^

سلام دوست عزیز وبلاگ قشنگی داری خوشحال میشیم به تالار ما هم یه سری بزنی و اگه دوست داشتی عضو بشی... منتظرتیم....

عسل

زندگی ای که تبدیل شده بود به تلخی بی پایان بد نیست ...اصلا پایان نیست...آغازه ...آغاز روزهای پر از زندگی....

ترنج...ام

عزیز دلم ...روزای اخر از یه مرحله شروع روزای اول از یه زندگیه نوئه ... شک نکن . اطرافیانی که میگی تو هیچ لحظه سخت و تحقیر امیز زندگی با یه ادم حقیر کنار تو زجر نکشیدن .پپپسس هرگز به خاطر دل کسی به دل خودت سخت نگیر ... یه زندگی با احترام و ارامش حتی تو چادر هزار بار با شرف تره از یه زندگی با ادمایی که هیچ چیز به زندگی ادم اضافه که نمی کنن هیچ دائم زخم میزنن .