احساس دوگانه

مریضیت دوباره عود کرده،افسردگی نسبتا شدید بارزترین نشونه است.

خیلی بهت توجه می کنم.هر کاری می خوای برات انجام می دم.همپای بیخوابی ها و کلافگی ها و بی قراری هات می شم.تو دلم آشوبه ولی فقط به روت می خندم.

تمام سعیم رو می کنم که بهتر بشی ،مثل مادری که از بچه اش مراقبت می کنه.

تو از کاری که چند وقت پیش کرده ابراز ندامت می کنی،ازم می پرسی منو بخشیدی؟

من اما می دونم دوره ی افسردگیت که تموم شه مثل همه ی دفعه های پیش این روزای سخت رو به یاد نمی آری،با تمام این حرفها بهت لبخند می زنم و می گم آره بخشیدم .ولی تو همون لحظه یاد زنگ صدایی که از سیلی تو تو سرم پیچید می افتم.

/ 2 نظر / 11 بازدید
رویا.ت

سلام گلم. نخواه که به تنهایی این مشکل رو حل کنی.حتما پی گیر باش و از مشاوره های خوب استفاده کن. حیفه تو به این جوونی هی این چرخه رو تکرار کنی. این خیلی بده :"یاد زنگ صدایی که از سیلی تو تو سرم پیچید می افتم." چه معنا داره؟! این روزا دیگه عصر این مدل برخوردها نیست!! نذار ده سال دیگه آرزو کنی برگردی به امروز و یه تصمیم درست بگیری!

عسل

واااااااییییی از اون صدای سیلی ..........