چه اشتباهی کردم...

چه اشتباهی کردم ،که فکر کردم من و تو می تونیم عوض بشیم.

حالا اوضاع خیلی بدتر شد،جای دستات رو گردنم و زنگ سیلی هات تو گوشم خبلی آزاردهنده است اما می دونی دردناک ترین قسمت این تراژدی چیه؟ این که بچه ات بیاد کنارت و با بغض و اشک تو چشمش ازت بپرسه مامان خیلی دردت گرفت؟

کاش همه ی درد ها جسمی بودن.

کاش همه ی اشتباها قابل جبران بودن.

 کاش موقعی که داشتم اشتباه ترین انتخاب زندگیم رو می کردم یکی بهم هشدار می داد.

 

 

/ 1 نظر / 10 بازدید