روز اول مهر!!!!!!!

امروز روز اول مهره.

از دیروز دارم یونیفرم و کیف و کتاب بچه رو آماده می کنم و صبح از زیر قرآن ردش میکنم  تا روز اول مدرسه که با شادی و دل خوش سال تحصیلی رو شروع کنه .اما.....

چند روز قبلش یه روز بهش گفتم بچه رو بیاره دم محل کارم تا بعد از تموم شدن ساعت کاری ببرمش بازار برای خرید لوازم التحریر .اون روز بچه رو آورد اما دریغ از اینکه به ذهنش خطور کنه از غذای حاضر و آماده ای که خودم صبح قبل از اومدن سر کار درست کرذن یه لقمه برای من بیاره!!!!!!!!!

اون روز گذشت و من بهش گفتم چی میشد یه کم غذا برای من می آوردی اونم گفت من چه می دونستم! امروز صبح که تو ماشین نشستیم تا بچه رو برسونیم مدرسه لقمه ای رو که براش گرفتم بهش می دم و می گم من مثل شما ها نیستم می دونستم صبحونه نخوردی برات لقمه آوردم.اما لج می کنه و نمی خوره .هر چی می گم شوخی کردم باز هم بیشتر لج می کنه و دعوامون می شه.

دم در مدرسه بچه به من می گه تو و بابا حتی روز اول مدرسه هم به خاطر من خودتون رو کنترل نکردید.

 

لعنت به من!

/ 9 نظر / 17 بازدید
عسل

واااای واااای امان از لحظه ای که من به شوخی چیزی بگم و بربخوره ...حالا مگه کینه تمومی داره؟ الان کمی بهتر شده اما اون ترس لعنتی از کینه ای که به دل میگیره همیشه بامنه ولی خودش هر حرفی بزنه هر چیزی که بگه من باید با اولین معذرت خواهی ببخشم و تموم ... وای از اینکه اصلا گرسنگی و مریضی و هزار مشکل من اصلا براش مهم نبود و حالا یکی در میون بهتره اما درد داره وقتی تو همه جوره مواظب غذا و ....باشی و اون حتی براش مهم نباشه از گرسنگی سر درد بگیری یا ضعف کنی ....اینا رو با پوست و استخونم حس کرد شاید حالا کمرنگ شده اما ....یه وقتایی یه چیزایی حک میشه تووجود آدم و برای از بین بردنش خیلیییییییی زمان و مدارا لازمه

پونه

احساستو درک می کنم خیلی غم انگیزه همه ی وجودت پر از نیاز هایی باشه که دیده نمی شه یا شایدم برای اون که باید مهم باشه اهمیتی نداره کاش می تونستیم بی تفاوت باشیم نسبت به رفتاراشون کاش می شد برای خودمون زندگی کنیم و فقط به خودمون فکر کنیم همسر منم آدم بی احساسیه اما دارم رو خودم کار می کنم ازش توقع محبت نداشته باشم

victoriaa

سلام عزیززززززززززززززززک معذرت که نتونستم کمکت کنم اگه دوست داری می تونیم راجب مشکلت باهم حرف بزنیم شاید مشکل امروز تو تجربه دیروز من باشه مواظب خودت و کوچولوت باش عزیزم

victoriaa

هرچه میخواهد دل تنگت بگو تا دلت بخواد وقت دارم عزیزم خوشال میشم به هم دیگه کمک کنیم [پلک]

victoriaa

با اجازتون لینکت کردم خانومی [مغرور]

پونه

سلام نازنین ممنون که اومدی هر وقت احساس کردی نیاز به حرف زدن داری بیا پیشم شاید کمکی از دستم بر نیاد اما دوتا گوش شنوا برای شنیدن دردودل هات دارم چون تقربیا وضعیت مشابهی داریم می فهمیم احساس همو من شاغل نیستم متاسفانه ...بیشتر وقتم و تو خونه می گذرونم زیاد میام نت ...تنها سرگرمیم شده همین ... این شوهرامونم بعید میدونم عوض بشن وقتی توقع بیشتر از حد شعورشون ازشون دا شته باشیم فقط خودمونو ازار دادیم لینکت می کنم عزیزم مواظب خودت باش [ماچ]

victoriaa

بدو بیا آپ کن بیا ببینم در چه حالی خوبی عزیزم همه چی ok ؟ [پلک]

نیهان

نمیدونم چی بگم این نوع رفتار و تو بعضی از اطرافیانم زیاد دیدم یا حرف نمیزنن یا دعوا میکنن ممنونم دوست خوبم که خط خطی ها منو میخونی باز ممنونم از آرزوهای خوبتون برای من

victoriaa

این چه حرفیه ؟ چرا خسته بشم نه عزیزه دلم بیا با هم حرف بزنیم خانومی جونم [ماچ]