مایوس شدم

برای هزارمین بار باز منو مایوس کردی.

نمی دونم چرا بازم اینو امتحان می کنم که شاید محبت کردن به تو و حتی به زبون آوردن خواسته های کوچیک و نیازهای روحیم ،بتونه باعث بشه تو یه اپسیلون تغییر کنی.تو قول می دی و حتی یک روز هم بهش پایبند نیستی.

نمی دونی هنوز بعد از این همه سال چه قدر زجر می کشم وقتی می بنم تو هیچ عکس العملی نشون نمی دی وقتی همه ی خونه رو برای تولد بچه مون تزیین کردم،وقتی هر سال بدون این که بدونی از جانب تو هم برای بچه کادو خریدم،وقتی مهمونی عالی برگزار می شه و وقتی تو آخر شب حتی یه دستت درد نکنه هم نمی گی و می ری می خوابی.

دیشب خیلی خسته شده شده بودم،خیلی دلم می خواست حتی برای چند لحظه کوتاه تو آغوشت باشم،اما تو از سنگم سخت تری،منم خودمو کنترل کردم،مثل همیشه احساسمو نادیده گرفتم و با اشک خوابیدم.

تو روح منو کشتی.نمی بخشمت.

/ 4 نظر / 14 بازدید
شیدا

گاهی ادمها لیاقت محبت کردن رو ندارن . ولی به خودت امیدوار باش و سعی کن خودت رو دوست داشته باشی. مرسی از همراهیت

رویا.ت

سلام . تنها نیستی عزیزم .دقیقا لمسش کردم ! بدبختی اینجاست که بعد از 18 سال هنوز دلم امیدواره به یه عکس العمل مثبت!

مجید

سلام دور و بر من پر است از این احساسها و این تنهاییها . تو فامیل و آشنا زیاد داریم جوری که شاید بشه گفت اونایی که واقعا راضی هستن از زندگیشون و رضایت دارن اندک هستن . من خودم هم از این احساس تنها بودن و درک نشدن زیاد دارم اگر چه راستش من هنوز مجردم . دلم میخواد همه چی درست بشه . دلم میخواد عشق بشینه تو قلب هر دوتاتون ، دلم میخواد تو هم زیاد سخت نگیری ، فکر کنم زندگی همین باشه تا حد ذیادی