مرز حماقت

دیروز رفتم پارچه جدید برای رو تختی جدید خریدم . با تمام خستگی که بخاطر مهمون داشتن تو دو روز آخر هفته داشتم اما بهد از رفتن مهمونا تا نصف شب نشستم و دوختمش.

دلم تغییر می خواست ،فکر کردم شاید هم باعث تغییرات مثبتی هم بشه .

اما وقتی از سر کار برگشت طبق معمول رفت سراغ اکوا ریوم و ماهی هاش!!!!!!!!!!!!

با این که در اتاق خو اب باز بود اصلا ندید.

به هر چیزی چنگ میزنم تا یه تغییزی تو رابطم باهاش ایجاد کنم  ،انگار حماقت من حد و مرزی نداره!!!!!!!!!!!!!

/ 7 نظر / 5 بازدید
ویکتوریا

عزیزم اگه شادی بودن آدمها وابسته به یه نفره دیگه باشه . مطمئن باش که هیچ وقت نمیتونی واقعا شاد باشی تو این تغییر رو برای خودت انجام بده خودت از خوابیدن رو روتختی جدیدت لذت ببر مهم نیست اون دیده یا ندیده من و تو باید بتونیم خودمون از چیزایی که داریم و تغییراتی که میتونیم ایجاد کنیم لذت ببریم بزار اونم بدونه که چه باشه و چه نباشه تو شادی و راحت نزار احساس آرامشت فقط وابسته به اون باشه که اگه شاده تو هم شاد باشی اگه ناراحته تو رو هم ناراحت کنه امتحان کن پرنده دوست داشتنی من شاد بودن بدون وابستگی رو امتحان کن [ماچ]

رویا.ت

سلام گلم. خوبی؟ ای بابا این تغییرا اینقدر منو خوشحال میکنه که نگو ولی دریغ از یه ذره احساسات از طرف فرهاد!!! برای همینم مدتیه زیاد ازش توقع توجه به این چیزا رو ندارم فقط خودم از کارام لذت میبرم و امیدی به اون ندارم که بعد بخوره تو ذوقم! چی بگم والله شوهر من که از تخت فقط برنامه ی مورد نظر خودشو دوست داره داشته باشه وگرنه رو تختیش از زر و ترمه باشه یا پارچه ی گونی!![وحشتناک][شرمنده][نیشخند]

پونه

نمی دونم چی بگم خانمی دلم می گیره میام وبلاگتو می خونم چون دونه دونه حرفات انگار حرفای منه وقتی دائم بی توجهی ببینی هر روز حساس تر می شی نسبت به کاراشون شایدم هر قدر زمان میگذره نیاز تو پررنگ تر میشه اما چی کار میشه کرد با کامنت ویکتوریا کاملا موافقم شاد بودن بدون وابستگی دلم میخواد منم میتونستم سخته اما شدنیه دوست خوبم [گل]

ویکتوریا

اگه دلت بخواد اون غربیه که هیچ قضاوتی راجبت نکنه و هیچ سو استفاده ای از حرفات نکنه میتونم من باشم برات [ماچ]

ویکتوریا

کجایی پرنده جونم ؟ بیا بگو که حال و روزت داره خوب و خوش میگذره یه جیزی رو اعتراف کنم ؟ اگه ازم بپرسن که این پرنده کیه ؟ میگم این پرنده یه پرستو تو از بین پرنده ها از نظر من یه پرستو هستی [قلب]

پونه

هزار شاخه گل رز تقدیم به دوست خوبم پرنده ی مهربون [گل]

ویکتوریا

می خوام پرستو صدات کنم عیبی نداره ؟ آخه از نظر من تو توی پرنده ها پرستو هستی عزیزه دلم منم یه زمانی توی جایگاه الانه توو بودم اگه شوهرم خوشال بود من روی ابرا بودم اگه ناراحت بود من ته جهنم بودم خیلی طول کشید تا یاد گرفتم که شاد باشم برای خودم آروم باشم با دل خودم و درون خودم باور کن می تونی سخته و طولانی اما شدنیه سعی کن عزیزخانومی من [ماچ]