من و آینه

یه حال غریبی دارم این روزا،یه جور گنگی یه جورایی انگار بین زمین و آسمونم،انگار این ها همش قصه است یا یه خوابه . من به زودی بیدار می شم و می گم آخیش فقط خواب بود....

 

هر بار تو آینه خودمو نگاه می کنم یاد حرفش می افتم و دلم آتیش می گیره،یعنی همه ی کارایی که من تو مدت 15 سال زندگیمون کردم،این که تحصیل کرده ام،این که همیشه سعی کردم اطلاعاتم راجع به همه چی در حد خوبی باشه و همیشه مطالعه می کنم ،این که کاری کردم که بزرگترین علاقه ی بچه ام به کتابه و هیچ کس از هم صحبتی و معاشرت با من خسته نمی شه و شاید هزاران حسن دیگه هیچ و فقط بخاطر این که یه مقدار چاقم اون هیچ رقبتی بهم نداره!  می ونم گل بی عیب نیستم و منم عیب هایی دارم اما کاش یه عیبی رو تو سرم زده بوذ که ارزشمند تر بود ،منظورم اینه که کاش عیار منو با ملاک بهتری سنجیده بود نه فقط با وزن!!!!!!

ببین چکار کردی دیگه حتی نمی تونم تو آینه به خوم نگاه کنم بدون این که نیش زبون تو قلبم رو بدرد بیاره.آخه من قبلا رابطه ام با آینه خوب بود هر وقت جلوی آینه می رفتم یاد کتاب "عقاید یک دلقک" می افتادم که می گفت ساعتها ت آینه به خودش نگاه می کنه راستش منم زیاد این کار رو می کردم و تو خودم غرق می شدم.حال خوبی بود.

 

این روزا احساس می کنم یه وزنه ی سنگین رو قفسه ی سینمه نفس کشیدنم با درد توام شده.

خدایا خلاصم کن

 

/ 4 نظر / 15 بازدید
رخ

چرا اکثر آدم ها از ازدواج خود احساس رضایت نمی کنند؟

ندا

می دونم شریک زندگیته ولی فکر نمی کنم انقدر ارزشمند باشه که بخوای خودتو زجر بدی. به خودت و دختر گلت فکر کن.

عسل

این روزها رو خوب یادمه ...اعتماد به نفسم منوط به تائید کسی بود که تنها هنرش آزار من بود ...شکستم....خرد شدم ...از نو ساختم خودم را ....حالا نیاز به تائید کسی نیست ...من خودم را خوب میشناسم دانه دانه امتیازاتم را به یاد خودم میآورم و سعی میکنم معایبم را روز به روز کمرنگ کنم به این روز خواهی رسید عزیزم ...راهش هر چه که باشد اما خواهی رسید...تو وقی تر از آنی که شکسته بمانی مهربانم

پونه

خیلی بهت فکر می کنم این روزا با تمام وجود حالتو می فهمم اما نمی دونم چی بگم که آرومت کنه هر کاری میدونی به صلاح زندگیته انجام بده اما با آرامش خودتو عذاب نده... قوی باش دوست من به امید روزهای بهتر [گل]