سایه

دارم سعی می کنم نه تنها تو ذهنم بلکه کلا تو زندگی روزمره ام هم بیاد داشته باشم که توی این زندگی فقط منم و دختری ،بعضی روزها یک نفر سومی هم هست که مثل سایه می آد و میره.

دیروز دختری رو بردم سینما و بعدشم پارک .راستش باید مشغولیت های بیشتری برای خودم و دختری فراهم کنم .دارم به رفتن به یک سری کلاس ها فکر می کنم اما امتحانات دختری و وقفه ای که تو درساش به خاطر مسافرت قبل از عید و بعدش هم تعطیلات عید ،ایجاد شده منو یه کم نگران می کنه .امتحانات نزدیکه و همیشه اولویت من درس دختری هست.

یه چیزی رو باید اعتراف کنم که برگشتن سر کار واقعا عالیه .

 

/ 2 نظر / 28 بازدید
مارال

عزیزم در هر صورت اون پدرشه و مطمئنم دخترت دوسش داره...ما هم همه عشق و امیدمون این بچه ها هستن.منم این روزا زیاد برای بهار وقت می ذارم و همش با همیم.خدا نگهشون داره

عسل

این بهترین کاریه که میتونی برای جلوگیری از فروپاشی ذهنی انجام بدی عزیزم