وسوسه

توی این روزها که فکرم بدجوری درگیر دل کندن و جابجا شدن از خونه ی دوست داشتنی ام هست،توی این موقعیتی که واقعا تحت فشارم و نابودی زندگیم رو دارم به چشم می بینم،توی این لحظاتی که چشمام همش می باره ،یکی از اقوام بدون پرسیدن نظر من رفته و با پدر دخترک صحبت کرده و کلی با هم تبادل نظر کردند که ما به زندگی سابقمون برگردیم.

تو برزخم،حال و اوضاعم کاملا به هم ریخته،وسوسه ی خلاص شدن از موقعیت سخت فعلی باعث می شه گاهی به برگشتن فکر کنم اما دوباره یاد اون روزها می افتم یاد همه ی بی مهری ها و رنچهایی که کشیدم ،یاد این که دوباره دو هفته است که برای دیدن دختری نمی یاد ...

خدایا کمکم کن،بهم آرامش بده ،نذار دوباره اشتباه کنم.

/ 1 نظر / 26 بازدید
مارال

امیدوارم هرچی که به صلاحته همون پیش بیاد.کاش ما زن ها یکم بیشتر یم تونستیم قوی باشیم و در مقابل بی مهری ما هم جوابمون بی مهری و بی محلی باشه و دنبال افق های تازه تو زندگیمون بگردیم.