حال و روز من و دختری

حدود ده روز پیش دختری برای معاینه سالانه پیش روانپزشکش وقت داشت .وقت گرفتن از دکتر دختری خودش پروژه ایه چون به سختی وقت میدند تازه تا روز مقرر هم همش باید پیگیری بشه تا هم وقت فیکس بشه هم کنسلی پیش نیاد و .... که من خودم با جدیت این پیگیری ها رو انجام داده و می دهم
تنها مسئله ای که باقی می مونه رفتن به مطب هست که راهش متاسفانه دور و بد مسیره
از چند هفته قبل به پدر دختری روز مقرر رو گفتم .می دونستم که اون جا مثل همیشه چند ساعتی معطل می شیم اما چاره ای نیست .سالی یک باره.اما متاسفانه اون دقیقامثل سال گذشته  برخورد بدی اون جا از خودش نشون دادند و غر و لند کرد و اصلا گذاشت از مطب رفتند بیرون و بعدش من باهاش تماس گرفتم که برگرده چون دکتر با والدین هم صحبت می کنند .وقتی برگشت با وجودی که صندلی کناری من خالی بود رفت و کنار یه خانم دیگه نشست.

حال بدی داشتم.مسئولیت یک بچه خیلی سنگینه و من به تنهایی تمام مسئولیت دختری رو متقبل می شم و انجام می دم و برای همین همراهی کوچک اون این طوری برخورد می کنند.این شد که وقتی رفتیم داخل اتاق پزشک با اولین کلمه ای که از دهانم خارج شد سیل اشکم روانه شد و واقعا نتونستم خودم رو کنترل کنم .

نتیجه این شد که بعد از این که من نتونستم جلوی اشک هام رو بگیرم ، از دکتر خواهش کردم اجازه بدن چند دقیقه اتاق رو ترک کنم . از اتاف که خارج شدم سریع رفتم بخ سمت راه پله ی مطب .اون جا یه پنجره داره .پنجره رو باز کردم و دستم و گرفتم جلوی دهنم تا صدای گریه ام رو کسی نشنوه .بعد از چند دقیقه برگشتم به اتاق دکتر و دیدم فقط دختری و دکتر توی اتاق هستند و اون هم اومده بیرون و رفته سر جای قبلیش نشسته و بعد که من به اتاق برگشتم دکتر برای من دارو نوشتند و موقع خداحافظی وقتی بخاطر این که نتونستم خودم رو کنترل کنم از دکتر عذر خواهی کردم ایشون گفتند بهتره بیش تر از این که ناراحت این موضوع باشم به فکر وضعیت روحی خودم باشم .

متاسفانه دکتر در مورد دختری هم گفتند که افسردگی داره و براش دارو نوشتند.

 

این آدم داره من و دختری رو دیوانه می کنه .

از اون روز یک کلمه هم باهاش حرف نزدم .اون هم تا می تونه خونه نمی یاد.

/ 6 نظر / 14 بازدید
مارال

خیلی خیلی قلبم درد گرفت... برای چی داری باهاش زندگی می کنی؟برای چی بی خیالش نمی شی. در توان من نیست درک کنم این رفتار هاش رو. چرا این قدر نسبت به شما خشم داره؟ بهتر نیست دختری رو پیش مشاور هم ببری.این قرصا ادم و بیچاره می کنه. دوستم کاش کاری از دستم بر می اومد...

شرمین

پرنده داری چی کار میکنی دختر ؟ آخه چرا اینقدر توش مثل من گیر کردی ؟ ولی تو وضع ات تز من بهتره مستقل تریییی برات ناراحتم خیلییییی

victoriaa

به نظرم اول باید خودت خوب باشی تا بتونی دختری رو هم خوب بزرگ کنی و سلامت جسمی و روانی بهش بدی یه چیزه دیگه فکر نکن این وضعیت برای جناب شوهر هم خیلی خوشاینده شاید تو و دختری بیشتر اذیت بشین ! اما اونم توی دنیای بدی زندگی میکنه

مهربانو

پرنده نازنینم چند روز دیگه استعلاجیم تموم میشه و باید برم سرکار اومدم حالت رو بپرسم که حالم گرفته شد . عزیزم تو فکر میکنی که من تنهایی مسولیت مهر دخت رو دارم ، سر کار میرم و همه مشکلات دیگه رو دارم آسونه؟ بخدا آسون نیست ولی وضعم از زمانی که مثه تو زندگی کردم خیلی بهتره . زندگی تو و شوهرت به انتها رسیده یا میشه کاری کرد که باید هر دو بخواید و مشاوره های جدی و طولانی کنید که من اینو تو هیچکدومتون نمیبینم . فضای خونه شما مسموم شده و دارید اون بچه رو هم نو همین فضا بزرگ میکنید . اگر از نظر مالی کمی هم امکانش روداری زودتر تموم کن این بازی دردناک رو . تو خودت بشدت بیماری آخه سالی یه بار دکتر که دردی رو دوا نمیکنه . هم خودت هم دخترت حتما باید ساعت های زیادی مشاوره بشید دارو به تنهایی فقط سرپوش روی درده و درمان نیست خیلی نگرانتون شدم پرنده جان چقدر خودت رو دست کم میگیری

victoriaa

برات بهترین ها رو آرزو میکنم عزیزم [ماچ][ماچ][ماچ][گل]

وغیره...

شنیدیدمیگن آخر الدوا الکی؟ یعنی گرهی که با دست باز میشه رو نباید با دندون باز کرد. زندگیتون سخته ولی هم میتونه سخت تر یا بهتر از این بشه. پس باید سنجیده و منطقی فکر و رفتار کرد. برید پیش یه روان شناس قابل. من خودم دانشجوی ارشدم و خیلی مطمئن بهتون میگم که بسیاری از مشاورا و روان شناسا و یقینا همه روان پزشکا اوضاع رو بدتر میکنن و بهتر نمی کنن. بهتون اینجا رو پیشنهاد میکنم. دکتر عابدین از بهترین اساتید ایرانن. گروهشون هم خیلی خوبن. یه سر بزنید: http://www.transnh.org/html/fa/fd/frontend/content/insert/form_id/21/ امیدوارم آخر این روزای سخت راحتی و خوش بختی باشه...