تکرار بی پایان

نمی دونم این تکرار جان فرسای روزهای تهی من و تو کی تموم می شه...

نمی دونم این نقش بازی کردن های مسخره ی من کی تموم می شه...

نمی دونم من کی این شجاعت رو پیدا می کنم تا این طناب پوسیده ی اسارت رو پاره کنم....

خسته ام ، خیلی خسته

تخمل این زندگی بی احساس و سراسر تضاهر رو ندارم.

فقط می خوام برم ،این که بعدش چی می شه اصلا برام مهم نیست.

/ 7 نظر / 26 بازدید
درخندک

دوست گرامی سلام یک هم وطن به کمک فکری شما نیاز دارد طرح کورش برای کاهش آلودگی هوا شما هم سهمی داشته باشید من هم یک سئوال دارم اگر باران بودید کجا می باریدید؟ چرا؟ نظر زیبای شما گرمای کلبه ماست با سپاس بی پایان

شیدا

سلام اینهمه یاس رو از دلت بیرون کن میدونم سخته ولی خودت رو رها کن

پرنده

اگه مي‌خواي بري برو... اگه مي‌توني از اصل اسارت بكني برو... اگه قراره بري و يه جاي ديگه يه جور ديگه چند سال ديگه اسير بشي نرو... برو اما واست مهم باشه بعدش چي ميشه ... مهم باشه... درد داره خيلي درد داره اما قوي باش و نفس بكش...

صحرا

همیشه حال خوش بودن این نیست که در کنار شخص خاصی زندگی کنی . همیشه حال خوش بودن این نیست که کدورت ها رو بریزی بیرون . گاهی نمی شه . چون کدورت نیست . چون ریشه یه درخت تنومند بدی است که روز به روز شاخه هاش حجیم تر می شه . اینجور مواقع باید بگردی دنبال اینکه پرنده باشی . همیشه سعی کن بفهمی چی برات بهترینه . حتی اگر اون بهترین انتخاب بین بد و بدتر باشه . یادت باشه که انتخاب بین بد و بدتر رو افکار تو می تونه تبدیل به بهترین کنه . خوشحال باش . برو بگرد ببین چطوری می تونی خوشحال باشی ؟ آدم وقتی خوشحاله که بین همه گزیبنه ها بهترین رو انتخاب کرده باشه . حتی اگر اون بهترین خیلی با معیارهاش فاصله داشته باشه .

صحرا

با خوندن کامنتت خیلی دلم گرفت.

سحر

مرسی عزیزم دلم به همراهیت خوشه .

غریبه

امیدوارم و . . . . امیدوارم شما هم یک روزی آپ کنید