حال خوب

برای ثبت نام دختری به مدرسه اش رفتم که متوجه شدم هم خونه سابق مبلغ نسبتا زیادی از شهریه سال قبل دختری رو نپرداخته و حسابدار مدرسه هم اصلا حاضر نبود که به پدر دختری تلفن بزنه و ازش بخواد بیاد تصویه کنه چون یک بار که تماس گرفته بوده کلی بهشون توهین کرده بوده .بنابراین فقط می تونستند به من که حالا برای ثبت نام اومده بودم فشار بیارن .راستش هزینه مدرسه دختری زیاده اما چون مدرسه ی خوبیه تصمیم گرفتم باز هم همون جا ثبت نامش کنم اما دیگه این خیلی بی انصافی بود که تاوان امضای پدرش بابت شهریه سال قبل رو هم من بدم.خلاصه با تمام مشکلاتی که بود بلاخره بدهی سال قبل رو تصویه کردم و امسال رو هم ثبت نام کردم البته ناگفته نماند که من هم یکبار سر این موضوع به همخونه سابق تلفن زدم که تا موضوع رو گفتم شروع کرد به فحاشی و من گوشی رو قطع کردم ،اما بحثم سر اینه که هم خونه سابق اونقدر اعتماد بنفس من رو پایین آورده بود که برای همه کارم بهش وابسته بودم اما حالا خیلی قوی شدم و سعی می کنم همه ی کارام رو خودم انجام بدم و این حس خیلی خوبیه!

خدایا شکرت که تو همه ی کارام بهم کمک می کنی

/ 4 نظر / 20 بازدید
مارال

این احساس که بتونی خودت از پس همه چیز بربیای خیلی بهت کمک می کنه.قوی باش دوستم.من تا حدود زیادی تونستم.تو هم می تونی

نازنين مامان امير علي و آدرين

چقدر تنهايي سخته من با خوندن پستاتون قشنگ اين موضوع رو فهميدم اما گاهي تنهايي بهتر از بودن با كسيه كه زندگيتونو تلخ تر ميكنه اميدوارم در كنار دختري هميشه شاد باشين خيلي از پستاتونو خوندم اما متوجه نشدم دختري چند سالشه ببوسينش

شرمین

کجایی پرنده ؟ خبری از خودت بده . حواسم پیشت