تجربه آخرین فصل

جداییمون تو زمستان بود چه شبهای طولانی که اشک ریختم و همش با خودم گفتم حالا با یه بچه تنهایی باید چکار کنم،بهار و سال نو رسید ،اولین سالی بود که تنخایی عید دیدنی رفتیم و پذیرای مهمونهای عید شدیم،فقط من و دختری،برق اشک رو تو چشم خیلی از مهمون ها دیدم ،دلم خون بود اما لبخند زدم .  تو بهت و شوک از دست دادن خونه ی مورد علاقه ام بودم ،تو تابستون کم کم به وضعیت خو گرفتم .قوی تر شدم.رو به جلو رفتم هر چند هنوز قدم هام لرزن بودن و حالا پاییز آخرین پاره از چهار پاره فصل های جدایی است.باید مقاوم باشم و دیگه فقط به آینده فکر کنم .یکسال برای سوگ زندگی که از دست رفت کافیه.

هنوز هم بعضی شبها خواب می بینم داریم دعوا می کنیم و وجودم دوباره پر می شه از استرس ،صبح که بیدار می شم و چشمام رو باز می کنم ،خدا رو شکر مس کنم که فقط یه خواب بوده ....

دختری هر روز خانم تر می شه ،راستش وقتی به قد و بالاش نگاه می کنم کیف می کنم اما از یه طرف هم دلم می گیره،می دونم بلاخره یه روزی می ره به سوی آینده و زندگی خودش و من نمی دونم چجوری باید دور از دختری زندگی کنم.

 

/ 5 نظر / 20 بازدید
شرمین

امیدوارم این پائیز امید بخش ترین فصل زندگی جدیدت باشه دوست خوبم

ملودیای مامان وبابا

عزیزم ,خوشحالم که داری هر روز قویتر از دیروز میشی دعا کن منم بتونم شرایطم رو بپذیرم وروزانه هام بدون بغض ودلتنگی بشه, کاش جدایی من ومحمود مثل شما بود ,

مهربانو

پرنده جان کاش بیشتر بنویسی و ارتباطت رو با وبلاگ نویس ها بیشتر کنی البته تو همین دنیای مجازی منظورمه . یادته چقدر وحشت دلشتی از جدایی و چقدر میخواستی تو همون زندگی که لایق تو و دختر گلت نبود بمونی !!! خدا رو شکر که گذشت و تو به خود باوری رسیدی میدونم سخته ولی ارزشش رو داره مگه جراحی بدون خونریزی میشه؟ اصلا نگران آینده نباش انقدر بازی های قشنگ تو آستین داره این زندگی.. تو حال زندگی کن ما مدت زیادی زندگی نکردیم و از دستمون رفته

گلی

سلام_من امروز دلم از زندگی گرفته بود گفتم یه سرچی بکنم که وب شما رو دیدم_واقعاخدا هرکسی رو تو این دنیا یه جوری آزمایش می کنه_انشالله موفق باشید

غزال

سلام. دلم خیلی گرفته بود داشتم تو نت میچرخیدم وبتو دیدم. تمام سخیای زندگیتو خوندم برای تمام خانمی هایی ک کردی اشک ریختم. برا دختر نازنینت اشک ریختم. تمام وجودم آتیش گرفت. نمیخوام سرزنشت کنم ولی تو باید زودتر از این ها ب اون زندگی خاتمه میدادی. حالاهم چیزی نشده. زندگی کن از این ب بعد. هم برای خودت هم برای دختر نازت. براش زندگی بساز. میدونم خیلی سخته, ما زنها احتیاج ب یه همدم داریم همیشه. ولی کم پیش میاد کسی نیازمونو بر طرف کنه. امیدوارم از این ب بعد بهترین زندگی رو داشته باشی. قشنگترین روزهارو سپری کنی:-*