تفال

گر تیغ بارد در کوی آن ماه
گردن نـهادیم الحکـم لـلـه
آیین تـقوا ما نیز دانیم
لیکـن چه چاره با بخت گمراه
ما شیخ و واعظ کمتر شناسیم
یا جام باده یا قـصـه کوتاه
من رند و عاشق در موسم گل
آن گاه توبـه استغفرالـلـه
مـهر تو عکسی بر ما نیفکند
آیینـه رویا آه از دلـت آه
الـصـبر مر و الـعـمر فان
یا لیت شعری حـتام الـقاه
حافظ چه نالی گر وصل خواهی
خون بایدت خورد در گاه و بی‌گاه

 

این جوابیه که خواجه به تفال من داد

/ 2 نظر / 12 بازدید
سحر

گر وصل خواهی ... خون بایدت خورد در گاه و بیگاه ... خیییییییلی زیبا بود . لذت بردم.

غریبه

ما شیخ و واعظ کمتر شناسیم . . . یا جام باده یا قصه کوتاه . خیلی قشنگ بود . با مهاجرت چیکار کردی ؟