بند اسارت

این روزها خیلی کم هم دیگه رو می بینیم اما همین ساعتهای محدود هم منو عذاب می ده

وقتی نیست انگار آزادانه نفس می کشم اما وجودش تو خونه باعث می شه احساس خفقان کنم

شاید در کل هفته ده جمله هم با هم حرف نزنیم اما وقتی مجبور می شم با هاش حرف بزنم عذاب می کشم

اصلا نگاش نمی کنم اون هم همین طور سعی می کنم زمان های کوتاهی هم که اون تو خونه است من جایی باشم که نبینمش

با این که اصلا حوصله ی مهمونی رفتن و مهمونی دادن رو ندارم اما روزهای تعطیلی که به ندرت اتفاق می افته هر دومون خونه باشیم رو یا مهمونی میریم یا مهمون دعوت می کنم که باهاش تنها نباشم

خیلی سخته که آدم تنها باشه اما از اون سخت تر اینه که آدم با کسی زندگی کنه که دائما بخواد ازش فرار کنه

چه قدر آرزو می کنم اون هم به این نتیجه برسه که زندگی ای که ما با اکراه داریم به اسم زندگی مشترک ادامه اش می دیم خیلی وقته داره نفس های آخرش رو می کشه

 

خدایا به من قدرتی بده که این بند اسارت رو پاره کنم و رها بشم

/ 4 نظر / 13 بازدید
پژمان

مراقب فرشته کوچولوتون باشید لطفا. یادتون باشه که اون گناهی نداره، شما به وجودش آوردین، و درقبالش مسوول هستین. (منظورم هر دوی شماست). پرنده عزیز، امیدوارم که آزاد باشی و رها...

غریبه

مدتیه که با عسل سرگرمم و شاید نبودنم به این دلیله . خیلی به عسل نزدیک شدم . شاید تا باز مدرسه رفتنش همینطور کم باشم اما می آیم و به همه سر میزنم . هرچند خاموش . خیلی سخته می دونم

رویا.ت

سلام . منم این روزها بیشتر از قبل از خدا میخوام خودش یه راهی برام باز کنه !واقعا خودم نمیتونم کاری از پیش ببرم! برای شما هم دعا میکنم .هر چند دعاهام گیرا نیست لااقل برای خودم!