رنگین کمان بعد از بارش باران

مثل همیشه بعد از یه بگو مگو حالا مهربون شدی.

به من می گی نمی دونی باید چه کار کنی، از من می خوای بهت نیازهای عاطفی مو دیکته کنم.

منم تو دلم می گم اگه بعد از این همه سال هنوز منو نفهمیدی ،حالا به گفتن من واقعا چیزی عوض می شه.

برای امتحان یه چند موردی رو بهت میگم.

شروع کردی منو با کلماتی که هیچ وقت ازت نشنیدم صدا می کنی،اما می دونی من اون حسی رو که باید از حرفات بگیرم نمی گیرم.

من حتی می فهمم که لحنت گفتنت و تون صدات تو اون لحظه ای که این کلمات رو می گی مصنوعیه ،می فهمم به خاطر دل خوشی من داری اینا رو میگی.

اما هر چند خبلی می ترسم که به این کلمات قشنگ دل ببندم و بعدش دوباره همه ی احساسم پر پر بشه ، اما فکر کنم هر کسی استحقاق یه فزصت دوباره رو داره ،می خوام این فرصت رو به خودم و تو بدم.

 

/ 3 نظر / 16 بازدید
مریم

من درکت می کنم ولی کمی خوش بینی برای سلامتیت لازمه اگه موافق بودی لینک کنیم وبمون ُ

یه مامان

سلام پرنده نازنین... بزار خوش باشیم هرچند همین چندروز... حداقل اینقدر براش مهمی که باوجود اینکه عادت به این کارها نداره بخاطرت داره سعی می کنه. قصه فردا رو بزار برای فردا. فرشته ات خوبه...دیدن این روزهای توجه واسه اونم خوبه

يه بنده خدا

سلام خانوم اميدوارم كه هر چه زودتر همسرتون به راه راست هدايت بشه. يعني شما دو نفر هميشه در حال مشاجره هستيد. اوني كه گفتم رو اجرا كن چند وقت كاري به كارش نداشته باش بذار بره توي خودش. به من سر بزن.