زندگی من و دختری

زندگی من و دختری با بقیه مادر و دخترها فرق می کنه .من و دختری یه جورایی تنها زندگی می کنیم و فقط 3/1 روزهای ماه یه کس دیگه که مثلا عضوی از اون خونه هست حضور داره که همون تعداد محدود روز ها هم معمولا بیرون از خونه سرش به کار خودش گرمه.

این زندگی دو نفره من و دختری هر چند گاهی اوقات باعث یه بغض گنده تو گلوم می شه اما من اون بغض رو فرو می دم و سعی می کنم دختری ناراحت نشه.با هم سینما می ریم ،با هم مهمونی می ریم،با هم خرید می ریم و بعد از یه خرید حسابی با هم می ریم رستوران و دختری آزاده هر چی می خواذ سفارش بده،با هم کلاس می ریم،با هم با تبلتش بازی می کنیم و سعی می کنیم تو بازی رکورد هم رو بشکونیم اما از همه عالی تر اینه که ما هر دو عاشق کتاب خوندن و کتاب خریدن هستیم .شبا تا دیر وقت دوتایی تو سکوت کتاب می خونیمو لذت می بریم .یه چراغ مثل چراغ معدنچی ها داریم که شبا با نور اون کتاب می خونیم و بدون این که لازم باشه از جامون بلند بشیم هر وقت خسته شدیم خاموش می کنیم و می خوابیم.

دختری خیلی خیلی مهربونه .من اما نمی دونم چرا نمی تونم علاقه ام رو اون طوری که واقعا هست بهش ابراز کنم .

خدا رو شکر که دختری هست. 

/ 6 نظر / 14 بازدید
یه مامان

خدا رو شکر

مارال

به من و بهار که دو تایی این طرف و اون طرف رفتن خوش می گذره.خودمون رو عشقه[پلک]

victoriaa

اگر فکر میکنی نمی تونی ابرازش کنی از خود دختری کمک بگیر بهش بگو چیکار کنی تا اون بفهمه که چقدر دوستش داری

عسل

امیدوارم همیشه باهم و کنار هم بمونید مثل دو تا دوست دو تا خواهر ...مادر و دختر نمونه [ماچ]